دغدغه های من
واکسن 4 ماهگی برا مامان شده بود یه کابوس؛ 
7 فروردین زمان تزریقش بود که من صلاح دیدم تو خونه خودمون باشیم به این خاطر دیگه شمال نموندیم و سریع برگشتیم تهران ومستفیم بیمارستان بهمن خیلی خداروشکر کردم که برگشتیم چون بعد از برگشتن ما از شمال باد وبوران وبرف شروع شده بود از فردای واکسن زدن تب شدید ودو روز بعد یک سرما خوردگی وآبریزش شدید بینی که تا روز 13 فروردین هم ادامه داشت و ما رو حسابی خونه نشین کردولی بلاخره خوب شدی ومثل همیشه سالم وپر انرژی ...........اواخر فروردین بازم رفتیم خونه مادر بزرگ با هواپیما من و تو....یک کمی سخت بود ولی سختی عمدش فوبیا پرواز بود که جدیدا بهش مبتلا شدم در حدی که قسم خوردم دیگه شوار نشم 
عکس 5 ماهگی نورا خونه مادر بزرگ فاطمه توی تشک بازی مهراد پسر داییت. یواش یواش سینه خیزو شروع کرده بودی وخیلی هم پیشرفت کردی یه شب که خونه مادر بزرگ خوابیده بودیم نیمه های شب بیدار شدم دیدم شما نازنین مامان پیشم نیستی نگو سینه خیز رفته بودی وسط اتاق از اون شب با بالش دور تا دورت استتار شد............

و این عکس هم 5 ماهگی توی شهر مامان...... نماد بادگیرهای چپقی .........تو ی کالسکه مهرادجون نشستی
ا
ین هم عکس آقا مهراد پسر دایی مهدی عزیز ونورا نفس مامانش .......توی پارک بانوان مهمون دختر عمو سیما بودیم یک آش خیلی خوشمزه هم پخته بود واقعا عالی بود .......

این عکسا رو امیر محمد خاله نرگس تو خونشون ارت گرفت.......مامان فدای خنده شیرینت عسلکم
هزار هزار ماشاله.....اسپند دونه دونه اسپند سی وسه دونه......

دغدغه های من 
